للمساهمة في دعم المكتبة الشاملة

فصول الكتاب

<<  <  ج: ص:  >  >>
رقم الحديث / الرقم المسلسل:

خواجه محمَّد بابا را در ميان ايشان شناختم، وإنستم كه ايشان از كَذشتكَانند. از آن جماعت يكي مرا كَفت: بر تخت خواجه عبد الخالقاند، وآن جماعت خلفاي ايشان و به هر يك اشارت كرد: خواجه أحمد صديق وخواجه اولياي كَلان، وخواجه عارف رِيْوِكَرَوي وخواجه محمود انجير فَغْنَوى، وخواجه علي راميتِني، قدّس الله تعالى ارواحهم. وجون به خواجه محمَّد بابا رسيد، كَفت: ايشان را خود در حال حيات خود دريافتهاي شيخ تواند وترا كلاهي دادهاند وترا آن كرامت كردهاند كه بلاي نازل شده از بركت تو دفع شود. آنكَاه آن جماعت كَفتند: كَوشدار ونيك شنو كه حضرت خواجه بزرك سخنان خواهند فرمود كه در سلوك راه حقّ سبحانه ترا از آن جاره نباشد. از آن جماعت درخواستم كه بر حضرت خواجه سلام كنم وبه جمال مبارك ايشان مشرف شوم.

برده از بيش بر كَرفتند، بيري ديدم نوراني، سلام كردم. جواب دادند. آنكَاه سخناني كه به مبدأ سلوك ووسط و نهايت تعلق دارد، با من در ميان آوردند وكَفتند: آن جراغها كه به آن كيفيت با تو نمودند، اشارت وبشارت است ترا به استعداد و قابليت اين راه. اما فتيلة استعداد رادر حركت ميبايد آورد تا روشن شود واسرار ظهور كند و ديكَر فرمودند ومبالغه نمودند كه: در همة أحوال قدم بر جادّه امر ونهى نهي، وعمل به عزيمت وسنّت به جاي آري واز رخصتها وبدعتها دور باشي، ودايمًا احاديث مصطفي را بيشواي خود سازي، ومتفحّص ومتجسّس أخبار وآثار رسول وصحابه كرام أو رضي الله تعالى عنهم باشي!

<<  <  ج: ص:  >  >>