بعد از اين سخنان، آن جماعت مرا كَفتند: شاهد صدق حال تو آن است كه فردا على الصّباح فلان جاي بروي وفلان كار بكني وتفصيل آن در مقامات ايشان مذكور است. وكَفتند: بعد از آن متوجه نَسَف شو به خدمت سيّد أمير كُلال. جون به موجب فرموده ايشان به نَسَف رفتم وبه خدمت أمير قدّس سرّه رسيدم، خدمت أمير الطاف نمودند والتفاتها فرمودند ومرا تلقين ذكر كردند وبه طريق نفي واثبات به طريق خفيه مشغول ساختند وجون درواقعه مأمور بودم به عمل به عزيمت، به ذكر علانيه عمل نكردم".
كسي از ايشان سؤال كرد كه: "درويشي شما را موروث است يا مكتسب؟ " ايشان فرمودند: "به حكم جَذْبَةٌ مِنْ جَذَبَاتِ الْحَقِّ تُوازي عَمَلَ الثَّقَلَيْنِ، به اين سعادت مشرف كَشتم".
باز از ايشان برسيد كه: "در طريقه شما ذكر جهر وخلوت وسماع ميباشد؟ " فرمودند كه: "نميباشد".
بس كَفت: "بناي طريقه شما بر جيست؟ " فرمودند: "خلوت در انجمن: به ظاهر با خلق و به باطن با حق، ﷾.
ازدرون سو آشنا واز برون بيكَانه وش
اين جنين زيبا روش كم ميبود اندر جهان
آنجه حقّ سبحانه ميفرمايد كه: ﴿رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾ [النور: ٣٧] اشارت به اين مقام است.
وميفرمودهاند: "تعلق به ماسوي رونده اين راه را حجابي بزرك است.