للمساهمة في دعم المكتبة الشاملة

فصول الكتاب

<<  <  ج: ص:  >  >>
رقم الحديث / الرقم المسلسل:

بعضى مصطلحات ورزيده، ميتواند كه آنهارادر لباسى نيكو جلوه دهد ومراآن قوت نيست".

باباكمال فرمود كه: "حقّ ترا مصاحبي روزي كند كه معارف وحقايق اوّلين وآخرين را به نام تو اظهار كند وينابيع حكم از دل أو برزبانش جارى شود وبه لباس حرف وصوت درآيد. طراز آن لباس نام تو باشد".

كويند كه مولانا شمس الدّين در تاريخ سنة اثنتين وأربعين وستّمائه در اثناي مسافرت به قونّيه رسيد. در خان شكرريزان فرود آمدو خدمت مولانا در آن زمان به تدريس علوم مشغول بود. روزي با جماعتى فضلا از مدرسه بيرون آمد وازبيش خان شكرريزان ميكذشت. خدمت مولانا شمس الدّين بيش آمد وعنان مركب مولانا را بكرفت وكفت: "يا امام المسلمين! بايزيد بزركتر است يا مصطفي، ". مولانا كفت كه: "از هيبت آن سؤال كَوييا كه هفت آسمان از يكديكر جدا شد و بر زمين ريخت وآتشي عظيم از باطن من بر دماغ زد واز آنجا ديدم كه دودي تا ساق عرش برآمد. بعد ازآن جواب دادم كه: مصطفي بزركترين عالميان است. جه جاي بايزيد است؟ "

كفت: "بس جه معني دارد كه مصطفي ميفرمايد كه: ما عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ، وابويزيد ميكَويد: سُبْحاني ما أَعْظَمُ شَأْني! وَأَنَا سُلْطَانُ السّلاطينَ نيز كَفته است؟ " كفتم كه: "ابويزيد راتشنكى از جرعهاي ساكن شد، دم از سيرابي زد. كوزه ادراك أو از آن بر شد و آن نور به قدر روزنه خانه أو بود اما مصطفي را استسقاي عظيم وتشنكَي در تشنكَى بود وسينة مباركش به شرح أَلم نَشْرَح لَكَ صَدْرَك از انشراح، أَرْضُ اللهِ وَاسِعَةٌ

<<  <  ج: ص:  >  >>