وأخذ عنه الذِّكر وآداب الطريقة والنِّسبة سلطان الطريقة النَّقشبندية خواجه بهاء الدِّين نقشبند محمَّد (بن محمد)(١) البُخاري.
روزى مجمعى عظيم بود. خدمت أمير، كلال خواجه را طلبيدند وروى به ايشان كردند وكَفتند:"فرزند بهاء الدّين! نَفَس حضرت خواجه محمَّد باباسماسيي را قدّس سرّه در حق شما به تمامي به جاي آوردم. كفته بودند كه: آنجه از تربيت در حق تو به جاي آورم، در حق فرزند بهاء الدّين به جاي آرى ودريغ ندارى! جنان كردم". واشارت به سينه خود كردند وكَفتند:"بستان را براي شما خشك كردم ومرغ روحانيت شما از بيضه بشريت بيرون آمد، اما مرغ همت شما بلندبرواز افتاده است. اكنون اجازت است هرجاكه بويي به مشام شما ميرسد از ترك وتازيك طلبيد ودر طلبكارى بر موجب همت خود تقصير مكنيد! ".
وفى "الرشحات" مولانا سيد أمير كلال قدس سره أفضل واكمل همه خلفا واصحاب خواجه محمَّد بارسا بوده اند وشرف سيادت داشته، مولد ومدفن ايشان دهى سوخارست از ديههاى بخاراست برد وفرسنكَى شهر، وبداش كري اشتغال ميداشته اند، وبرزبان بخارى كلال داش كررا كَويند ودر مقامات ايشان مذكورست كه جون أمير كلال بسن شباب رسيده اند كشتي ميكَرفته اند وكَرد ايشان هنكَامه ومعركه مى شده؛ روزى درآن معركة شخصى را بخاطر كَذشته كه جه معني داردكه سيد زاده شريف كشتي كَيرد وزور كند و طريق أهل بدعت ورزد؟ درين اثنا خواب كَرفت در خواب جنان ديدكه قيامت قائم شده است روى در ميان كَل ولاي تاسينه فرو رفته است وبحال خود فرومانده؛ ناكَاه ديد كه أمير بيدا شدند وهردو بازوى