موسى وثلاثة على خلق عيسى وواحد على خلق محمد عليهم السلام والصلاة فهم على مراتبهم
محق بملامتيه طائفه اند كه در تخريب نظر خلق مبالاتي زيادة ننمايند واكثر سعي ايشان در تخريب رسوم عادات واطلاق از قيود آداب مخالطات بود وسرمايه حال ايشان جز فراغ خاطر وطيب قلب نبود وترسم برسوم زهاد وعباد از ايشان صورت نه بندد واكثار نوافل وطاعات ننمايند وجز بر أداي فرائض مواظبت ننمايند وجمع واستكثار اسباب دنيوي به ايشان منسوب باشد وبطيبة القلب قانع وطلب مزيد احوال نكنند ايشان را قلندريه خوانند واين طائفه جهت عدم ريا با ملامتيه مشابهت دارند وفرق ميان ايشان وملامتيه آنست كه ملامتيه بجميع نوافل وطاعات تمسك جويند ليكن آن را از نظر خلق پنهان دارند اما قلندريه از حد فرائض در نگذرند وباظهار واخفاي اعمال مقيد نشوند اما طائفه كه درين زمان به نام قلندري موسوم اند وربقه اسلام از گردن برداشته اند واز اوصاف مذكورة خالي اين اسم بر ايشان عاريت است وايشان را حشويّه گفتن لائق است. ومتشبه مبطل بملامتيه طائفه اند هم از زنادقه كه دعوى اسلام واخلاص كنند وبر إظهار فسق وفجور مبالغه كنند وگويند كه مراد ما ازين ملامت خلق است وحق تعالى از طاعت بى نياز است واز معصيت غير متضرر ومعصيت در آزار خلق منحصر دانند وطاعت در احسان خلق. ومتشبه محق به زهاد طائفه اند كه هنوز رغبت ايشان از دنيا بكلي نگشته وخواهند كه به يكبارگي رغبت بگردانند وايشان را متزهد خوانند. ومتشبه مبطل به ايشان طائفه اند كه از براى قبول خلق ترك زينت دنيا كنند وبدان تحصيل طلب جاه كنند در ميان مردم وبر بعضى حال ايشان مشتبه شود وپندارند كه ايشان از دنيا اعراض كرده اند وگاه بود كه حال خودشان بر ايشان مشتبه شود گمان برند كه چون خاطر ايشان بطلب اسباب دنيوي مشغول نيست علت آنست كه اعراض كرده اند واين طائفه را مرائية گويند. ومتشبه محق به فقرا آنست كه ظاهر او برسم فقر مترسم بود وباطنش خواهان حقيقت فقر وليكن هنوز ميل به غنا دارد وبتكلف بر فقر صبر مى كند وفقير حقيقي فقر را نعمتى از حق مى داند وبر ان وظائف شكر همواره بتقديم رساند. ومتشبه مبطل به فقرا آنست كه ظاهرش برسوم فقر مترسم بود وباطنش بحقيقت آن غير مطلع ومرادش قبوليت در نظر خلق است تا نفعى از آنها حاصل شود واين طائفه را نيز مرائيه گويند. ومتشبه محق به خدام آنست كه همواره بخدمت بندگان حق قيام نمايد وبباطن ميخواهد كه خدمت ايشان سبب نجات اخروي گردد واز شوائب ميل هوا وريا تخليص كند وليكن هنوز بحقيقت آن نرسيده پس وقتى كه بحكم غلبه نور ايمان واخفاي نفس بعضى از خدمات او در محل استحقاق باشد بتوقع محمدت وثناي خدمت طبع بتقديم رساند وبعضى را كه مستحق خدمت باشند محروم گذارد واين چنين كس را متخادم گويند. ومتشبه مبطل بخادم كسى باشد كه او را خدمت بنيت اخروي نباشد بلكه خدمت او محض از براى دنيا باشد تا بآن سبب استجلاب اقوات از اوقات واسباب كند واگر آن را در تحصيل مراد مؤثر نيابد ترك كند پس خدمت او مقصور بود بر طلب جاه وجلال وكثرت اتباع ونظر او در خدمت همگى بر حظ نفس خود بود اين چنين كس را مستخدم خوانند. ومتشبه محق بعابد كسى بود كه اوقات خود را بعبادت مستغرق دارد وليكن بجهت عدم تزكيه نفس طبع بشري بهر وقت در اعمال وطاعات او فتورى اندازد وكسى كه هنوز لذت عبادت نيافته باشد وبتكلف بدان قيام نمايد او را متعبد خوانند. ومتشبه مبطل بعابد كسى باشد از جمله مرائيه كه نظر او در عبادت خود بر قبول خلق بود ودر دل او ايمان به ثبوت آخرت نباشد وتا اطلاع غير بر طاعت خود نبيند بدان قيام نمى نمايد واو را نيز متعبد خوانند انتهى ما في توضيح المذاهب. در مرآة الاسرار ميگويد طبقه صوفيه هفت نوع اند طالبان ومريدان وسالكان وسائران وطائران وواصلان وهفتم قطب كه دل او بر دل محمد است عليه الصلاة والسلام واو وارث علم لدني حضرت رسالت پناه است صلى الله عليه وسلم در ميان خلائق وبس كه صاحب لطيفه حق راست بخلاف نبي امي. وواصل كسى را گويند كه قوي لطيفه او مزكى گشته بر لطيفه حق. وطائر كسى را گويند كه به لطيفه روحي رسيده. وسائر كسى را گويند كه صاحب قوي مزكي لطيفه سري باشد. وسالب كسى را گويند كه صاحب قوى مزكي لطيفه قلبي باشد ومزيد كسى را گويند كه صاحب قوى مزكي لطيفه نفسي باشد وطالب كسى را گويند كه صاحب قوى مزكي لطيفه خفي قالبي باشد وعدد اين طائفة سه صد وشصت تواند بود مثل ايام شمسي ونيز ميگويند مردان خدا اقطاب اند وغوث وامامان يعنى دو وزير قطب واوتاد وابدال واخيار وابرار ونقباء ونجباء وعمده ومكتومان ومفردان اي محبوبان نقباء سه صد تن اند اسامي كل نقباء علي است ونجباء هفتاداند اسامي كل نجباء حسن است واخيار هفت اند اسامي ايشان حسين است وعمده چهاراند اسامي ايشان محمد است ويكى غوث است اسم او عبد الله است چون غوث بميرد يكى از عمده به جايش رسد وبه جاى يكى از عمده يكى از اخيار آيد وبه جاى يكى از اخيار يكى از نجباء بيايد وبه جاى يكى از نجباء يكى از نقباء بيايد وبه جاى يكى از نقباء يكى از خلق براورده نهند مسكن نقباء زمين مغرب است يعنى زمين سويدا آنجا روز مقدار از صبح تا چاشت مى شود وباقى همه شب اما نمازهاى ايشان چون وقت ميرسد در طي زمينها كه اوقات متعين است بمشاهدة عين تأثير شمس ميكنند وخمس صلوات ميگذارند وسكونت نجباء مصر است واخيار هميشه در سياحت ميباشند وايشان را سكونتي وقرارى نيست وعمده در زواياى ارض ميباشند ومسكن غوث مكه است واين درست نيست چرا كه حضرت عبد القادر جيلاني رحمة الله عليه غوث بود ودر بغداد مسكن داشت انتهى وتفصيل باقي در مواضع آنها است. ودر توضيح المذاهب ميگويد مكتومان چهار هزار تن اند كه مستور