للمساهمة في دعم المكتبة الشاملة

فصول الكتاب

مسار الصفحة الحالية:

وعن النبي عليه السلام أنّه قال (في هذه الأمّة أربعون على خلق إبراهيم وسبعة على خلق


وغرقه بحر جمع گشتند ودر شكم ماهى فنا مستهلك شدند وبه ناحيه بقا نرسيدند وسالكان نيز بر دو قسم اند طالبان وجه الله وطالبان بهشت وآخرت اما طالبان حق دو طائفه اند متصوفه محق وملامتيه متصوفه محق آن جماعت اند كه از نقص صفات بشري خلاص يافته اند وبه بعضى احوال صوفيه متصف شده ومطلع نهايات ايشان گشته وليكن هنوز به بقاياى نفوس متشبث مانده باشند وبدان سبب از وصول بقايا ونهايات اهل قرب وصوفيه متخلف گشته اند اما ملامتيه جماعتىند كه در رعايت معني اخلاص وصدق بغايت سعي كنند ودر سر عبادات وكتم طاعات از خلق اهتمام لازم دانند چنانچهـ عاصي كتم معاصي كند ايشان از ظهور عبادات بجهت مظنه ريا محترز ميباشند وهيچ چيز أز اعمال صالحه ترك نكنند ومشرب ايشان هميشه تحقق معني اخلاص است وبعضى گفته اند كه ملامتيه آنهااند كه اظهار نيكى نمى كنند وبدي نمى پوشند واين طائفة هرچند عزيز است ليكن هنوز حجاب وجود بشري در قلوب ايشان انكشاف تام نيافته ولهذا از مشاهدة جمال توحيد محجوب مانده اند چهـ در اخفاي اعمال خود نظر دل به خود باقي است وكمال آنست كه خود را نبيند ونداند ومستغرق وحدت باشد بيت.
چهـ غير وكجا غير وكو نقش غير سوى الله والله ما في الوجود وفرق ميان ملامتيه وصوفيه آنست كه صوفيه را جذبه عنايت ازلي از وجود پرداخته وحجاب خلقت وانانيت از ديده شهود برانداخته وبه مرتبه رسانيده كه خود را وخلق را نبيند پس ملامتيه مخلصان بكسر لام اند وصوفيه مخلصان اند بفتح لام يعنى ملامتيه اعمال خود را خالص ميسازند از شائبه ريا وصوفيه را حق تعالى خالص ميگرداند به خصلتى كه حق تعالى را باشد نه غير او را. اما طالبان آخرت چهار طائفه اند زهاد وفقرا وخدام وعباد اما زهاد طائفه كه بنور ايمان وايقان حقيقت آخرت وجمال عقبى را مشاهدة كنند ودنيا را قبيح شمرند واز مقتضيات نفس بكلي اعراض نمايند ومقصود جمال اخروي دارند وفرق ميان ايشان وصوفيه آنست كه زاهد بجهت حظ نفس خود از حق محجوب است زيرا كه بهشت جاي لذات است بخلاف صوفيه كه نظر ايشان بجز خدا بر ديگر نيفتد اما فقرا آن طائفه اند كه بملك هيچ چيز از دنيا اختيار نكرده اند بجهت طلب حق تعالى وسبب ترك ايشان يكى از سه چيز است اميد فضل يا تخفيف حساب يا خوف عقاب چهـ حلال را حساب است وحرام را عذاب واميد فضل را ثواب وبيش در آمدن در بهشت از اغنيا است چهـ فقرا پانصد سال قبل از اغنيا بجنت در آيند وطلب جمعيت خاطر از براى بسيار كردن عبادت وحضور دل در آن وفرق ميان فقرا وملامتيه آنست كه ايشان طالب بهشت اند كه حظ نفس است وملامتيه طالبان حق اند واين فقر رسمى است وراى مرتبه در فقر ومقاميست فوق مقام ملامتيه ومتصوفه واين وصف خاص صوفيست چهـ صوفي اگر چهـ مرتبه او وراي مرتبه فقر است ليكن خلاصه مقام فقر در مقام درج است چهـ هر مقامى كه از ان مقام صوفي ترقي كند صفاى آن مقام بردارد پس فقر را در مقام صوفي وصف زائد بود وآن سبب نسبت جميع احوال واعمال ومقاماتست از خود وعدم تملك آن چنان كه هيچ عمل وهيچ حال ومقام از خود نبيند وبه خود مخصوص نگرداند بلكه از خود خبر ندارد واين حقيقت فقر است وفرق ميان فقر وزهد آنست كه فقر بى وجود زهد ممكن بود چنانكه كسى ترك دنيا كند بعزم ثابت وهنوز رغبت او بدنيا باقيست وأيضا زهد بى فقر ممكن است چنانكه كسى با وجود اسباب رغبت نداشته باشد. اما خدام طائفه اند كه خدمت فقرا وطالبان حق اختيار كنند واوقات را بعد اداي فرائض در تفريغ خاطر ايشان از اهتمام بامور معاش واعانت بر استعداد امر معاد ايشان مقرون دارند وآن را بر نوافل تقديم كنند خواه بكسب خواه بسؤال. اما عباد طائفه اند كه پيوسته بر فرائض ونوافل ووظائف مداومت نمايند از براى ثواب اخروي واين وصف در صوفي نيز موجود است ليكن مبرّا أز ثواب واغراض چهـ صوفي حق را براى حق پرستد وفرق ميان زهاد وعباد آنست كه با وجود عبادت رغبت بدنيا ممكن بود وفرق ميان عباد وفقرا آن است كه غني مى تواند كه از عباد بود پس معلوم شد كه واصلان دو طائفه اند وسالكان شش طائفه. وهريك ازين طوائف هشتگانه را دو متشبه اند يكى محق ديگرى مبطل. متشبه محق به صوفيان متصوفه اند كه بنهايات احوال صوفيان مطلع ومشتاق اند وبه بقاياى متعلقات صفات از بلوغ مقصد ممنوع گشته اند. ومتشبه مبطل به صوفيان جماعتىند كه خود را در روي صوفيان اظهار كنند واز اعمال ايشان خالي باشند واين طائفه را باطنيه واباحيه وصاحبيه خوانند وايشان خود را متصوفه ميگويند وميگويند كه تقيد باحكام شريعت وظيفه عوام است كه نظر ايشان بر ظواهر اشيا است اما حال خواص آنست كه برسوم ظاهر مقيد نشوند وبمراعات حضور باطن اهتمام نمايند. ومتشبه محق بمجذوبان واصل طائفه اند از اهل سلوك كه سر ايشان هنوز در قطع منازل صفات نفوس بود واز تابش حرارت طلب وجود ايشان در قلق واضطراب است وپيش از ظهور كشف ذات واستقرار در مقام فنا گاه گاه كشف ذات لامع گردد وباطنشان هميشه مشتاق اين مقام مى ماند. ومتشبه مبطل بمجذوبان واصل طائفه اند كه دعوى استغراق در بحر
فنا كنند وحركات وسكنات خود را هيچ به خود اضافت نكنند وگويند كه تحريك باب بدون محرك ممكن نبود واين معني هرچند صحيح است ليكن حال آن جماعت نيست زيرا كه مراد ايشان ازين سخن تمهيد عذر معاصي وحواله به اراده حق ودفع ملامت از خود است واين طائفه را زنادقه خوانند وشيخ عبد الله تستري گفته كه اگر آن شخص قائل اين قول رعايت شريعت واحكام عبوديت مى كند از صديقانست واگر از عدم محافظت شرع باك ندارد از زنديقان است. ومتشبه